تصویرسازی

من
کمی آن‌طرف‌تر از تو
جایی حوالی رویاهایمان
روی یک پل معلق جنگلی
زیر باران
خیسِ خیس
ایستاده‌ام.

بیا.
پل
طاقت سنگینی این‌همه رویا را ندارد.





پ.ن : پاییز.
صرفا جهت اطلاع.



.

منِ تو

"من" را از هر طرف بخوانی

----------------تو می‌شوم.
.

.

.



پ.ن : بیا بگیر ، اما مواظب باش به شاخ گاو نزنی.


.

می‌روم، می‌روی، می‌رود...

آدم‌ها تا یک جایی تحمل می‌کنند

هیچ تحملی ابدی نیست

از یک جایی به بعد همه چیز تمام می‌شود

می‌زنند زیر همان "همه چیز"

و

می‌روند.

طوری می‌روند که انگار هیچ‌وقت نبوده‌اند.

.

.

.

پ.ن : اینجا زباد باد می‌آید و خواب.


.