اینبار....
می روی....
آهسته و سنگین
چونان همیشه های رفتن.
بی که نیم نگاهی حتی،حواله ام کنی!
صبر میکنم،
آنقدر که دور می شوی
.....دور دور.....
آیه الکرسی می خوانم و فوت می کنم،
اما دیگر رفته ای ......
بی که حسرت نبوسیدنم و نبوسیدنت با تو باشد....
با من اما، همیشه حسرتی است عظیم...
چرا زیر پوستم نمی دوزمت!؟؟؟؟؟؟
فرشته نارنجی نرم
این روزها
با این قاب نارنجی که در برت گرفته است
چه زیاد قشنگتر شده ای.
دلم برایت غنج میزند...ضعف میکند....


