هنوز روی تختشان هستند.بیدار شده اند اما ...
ملحفه ها را تا می کنم
- مواظب باش جوری تا کنی که سر لبه ها کم نیاوری...........ما که کم آوردیم.
به تمنای هر چه بود دویدیم و دستانمان بود که آخر دراز ماند و پوچ.
آقا گل یا پوچ بازی میکنند.
- گل یا پوچ ؟
- آقا ! شما خودتان عین گلید. پوچ کدام است ؟
- کدام ؟ همه ام . همه ام پوچ است.... پوچ.
نمی بینی؟
هذیانهای صبحگاهی آقا را می بینید خانم ؟
دردی است ;
دردی داشتن و نتوان گفتن
که درد این سخت تر از خود ِدرد است
......... باور کن.
:دلخوری ؟
- دلخور ؟ خواهرمی. اما عهد نکردم چون خواهرمی اگه دلمو شکستی دلخور نشم.
: اما من نمیخواستم دلتو بشکنم.
- ولی شکستی.
تا نگاه می کنی وقت رفتن است
......
ناگهان چقدر زود دیر می شود....
قیصر آرام گرفت.


