تبليغاتX
شاسوسا
وقتی نیستی.....
 

 

وقتی نیستی، سر انگشتان غربت تنم را می نوازد....

وقتی نیستی، پنجره ها باز نمیشوند....

       گریه نمی کنم!

فقط

تنها یی ام را به کوچه های یخ زده می سپارم

.........و .......راه می روم...........

 

+نوشته شده در جمعه 1385/10/22ساعت22:1توسط شاسوسای دختر |