من از ته مانده های انتظار می آیم
آنسوی شرق آبی
جایی حوالی خواب پروانه
آنجا که دخترکی دامن گلی
دستهایش را پر از بهار نارنج کرده است و دامنش را.
وای که هوای آنجا
چقدر پر از خیس است
و چتر یک دشنام سیاه.
پیرمردان ساکت آنجا میگویند
اینجا همیشه انتظار می بارد
یک محل قرار است
امن است
و همیشه اینچنین
یک سکوت ساکت
یک لذت منتظر ماندن
یک نگاه تا دورها
تا بیاید.
این سوتر از احساس
آن سوتر از رویا
پرواز ، ولی آرام
تنهاتر از دریا
تو یک شب بارانی
تو پنجره و دیدن
من تندیس تماشایی
باران پرستیدن.
ای حس غریب مه
تکواژه گم گشته
پرچین همیشه خیس
یک خاطر جا مانده.
آن روز که باران زد
آن خاطره بودن
معنای لطیف تو
تفسیر شگرف من.
چقدر راحت میخندی
و چقدر راحت میتوان تو را خنداند
بی که حضور مشغله ای.
چقدر راحت می خندی
و چقدر آسان زیباتر می شوی
گفته بود* : لبخند در تلفظ نامت ضرورتی است
ندیده بودت
وگرنه
می سرود: در تماشایت لبخند ضرورتی بی انتها تر است.
وای که نگاهت چه قدر پر از آینه هاست
آینه گفتم ، یادم افتاد :
من خودم را در تو می بینم................
* قیصر امین پور


