تبليغاتX
شاسوسا
خیلی دور , کمی نزدیک
 

من از ته مانده های انتظار می آیم

آنسوی شرق آبی

جایی حوالی خواب پروانه

آنجا که دخترکی دامن گلی

دستهایش را پر از بهار نارنج کرده است و دامنش را.

وای که هوای آنجا

چقدر پر از خیس است

و چتر یک دشنام سیاه.

پیرمردان ساکت آنجا میگویند

اینجا همیشه انتظار می بارد

یک محل قرار است

امن است

 و همیشه اینچنین

    یک سکوت ساکت

    یک لذت منتظر ماندن

    یک نگاه تا دورها

                              تا بیاید.

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 1385/01/31ساعت12:4توسط شاسوسای پسر |
یک نرم نامه
 

 

این سوتر از احساس

آن سوتر از رویا

پرواز ، ولی آرام

تنهاتر از دریا

 

تو یک شب بارانی

تو پنجره و دیدن

من تندیس تماشایی

باران پرستیدن.

 

ای حس غریب مه

تکواژه گم گشته

پرچین همیشه خیس

یک خاطر جا مانده.

 

آن روز که باران زد

آن خاطره بودن

معنای لطیف تو

تفسیر شگرف من.

 

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 1385/01/24ساعت22:10توسط شاسوسای پسر |
با من بخوان، عاشقانه است
 

چقدر راحت میخندی

و چقدر راحت میتوان تو را خنداند

بی که حضور مشغله ای.

 

چقدر راحت می خندی

و چقدر آسان زیباتر می شوی

گفته بود* : لبخند در تلفظ نامت ضرورتی است

ندیده بودت

وگرنه

می سرود: در تماشایت لبخند ضرورتی بی انتها تر است.

 

وای که نگاهت چه قدر پر از آینه هاست

  آینه گفتم ، یادم افتاد :

  من خودم را در تو می بینم................

 

     

   * قیصر امین پور

 

+نوشته شده در یکشنبه 1385/01/06ساعت10:43توسط شاسوسای پسر |